بزرگی میگفت راز شادکامی در این است که :

به اندازه ای که تلاش کرده ایم آرزو کنیم،

یا هر آرزو یی داریم ، از این به بعد به اندازه اش تلاش کنیم ...

جملات زیبا گیله مرد

ما خوب یاد گرفتیم: 

در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها ،

اما هنوز یاد نگرفته ایم روی زمین چگونه زندگی کنیم ...

 

جملات زیبا گیله مرد

سیب

در عجبم

از سیب خوردنِ مان

که

از آن فقط ” چوبش ” باقی می ماند.

مگر این همه چــــــوب که خوردیم

از یک سیــــب…..شروع نشد !؟

جملات زیبا گیله مرد

خنده دار

 

سوژه هایی خنده دار

 در

 

 ادامه مطلب

ادامه نوشته

ضرب المثل

 

ضرب المثل های به روز و مدرن شده

 

اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل

 های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند، تصمیم گرفتند

 که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:

  • بیف استراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!
  • موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!
  • آب در “آب سرد کن” و ما تشنه لبان می گردیم!
  • آب که سر بالا میره، قورباغه “هوی متال” میخونه!!!
  • پرادو سواری دولا دولا نمیشه!
  • نابرده رنج گنج میسر نمی شود — مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد
  • “کافی میت” نخورده و دهن سوخته!
  • اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!
  • گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!
  • پاتو از پارکتت درازتر نکن!
  • هری پاتر آخرش خوشه!
  • قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!
  • گیرم پاپی تو بود فاضل — از فضل پاپی تو را چه حاصل
  • ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!
  • ادکلن آن است که خود ببوید — نه آنکه فروشنده بگوید
  • ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!
  • بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!
  • یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom )
  • سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!
  • آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!

چین


بلندترین پل جهان در چین !


 پلی 41 کیلومتری برای 20 دقیقه زودتر رسیدن


به گزارش خبرگزاری مهر، پل 42.5 کیلومتری "کوئینگ دائو هایوان" که به راحتی می تواند از کانال

 انگلستان عبور کرده و تقریبا 4 کیلومتر طولانی تر از بلندترین پل سابق در جهان است بر روی آبهای

 نیلی رنگ خلیج "جیاژو" گسترده شده است.

این پل 6 باندی با هزینه ای برابر 5.5 میلیارد پوند و طی چهار سال ساخته شده و ساختار ظریف آن

 نشان دهنده پیشرفتهای مهندسان چینی طی سالهای اخیر است.

بیش از پنج هزار و 200 ستون وزن سطح پل را تحمل کرده و انتظار می رود پس از افتتاح این پل در اواسط

 سال جدید، روزانه بیش از 30 هزار خودرو از روی آن عبور کرده و از مدت زمان سفر میان دو شهر "کینگ

 دائو" و "هوانگدائو" در حدود 20 تا 30 دقیقه خواهد کاست.

در حدود 10 هزار کارگر برای ساخته شدن این پل به کار گرفته شدند و آن را از دو سر انتهایی پل ساخته و

 در مرکز آن را به یکدیگر متصل کردند. 450 هزار تن در ساخت طولانی ترین پل جهان مورد استفاده قرار

 گرفته است، مقدار فولادی که برای ساخته شدن 65 برج ایفل کافی خواهد بود و بتن به کار گرفته شده

 در ساخت آن 2.3 میلیون متر مکعب بوده است که این مقدار بتن نیز برای پر کردن سه هزار و 800

 استخر المپیک کافی خواهد بود.

مقامات چینی اعلام کرده اند این پل به اندازه ای مستحکم است که می تواند زلزله ای با شدت هشت

درجه، طوفانها و یا برخورد یک کشتی 300 هزار تنی را تحمل کند.

بر اساس گزارش تلگراف، با این حال بسیاری از شهروندان چینی صرف میلیاردها دلار سرمایه برای

کاهش دادن 20 دقیقه از زمان مسافرت در میان دو شهر را هدر دادن سرمایه می دانند. کشور چین در

حال حاضر مالک 10 نمونه از بلندترین پلهای جهان است.

ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

کوروش کبیر

عکسای دیدنی

عکسای دیدنی

 

در ادامه مطلب

ادامه نوشته

شعر

متقابل شعر . یک شبی مجنون نمازش را شکست

یک شبی مجنون نمازش را شکست           بی وضو در کوچه لیلا نشست

 سجده بر عشقت نمازم را چه باک                   گردلم مجنون نیازم را چه باک

عشق آن شب مست مستش کرده بود          فارغ از جام الستش کرده بود

 عشق او هر شب مرا پیمانه است             فارغ از هر جام و هر میخانه است

سجده ای زد بر لب درگاه او                                  پر زلیلا شد دل پر آه او

سجده دارم بر لب زیبای او                             پُر زلیلا بودن از سیمای او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای                 بر صلیب عشق دارم کرده ای

من نگویم از چه خوارم کرده ای                   بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای                  وندر این بازی شکستم داده ای

جام لیلا گر به دستم داده ای                    با جنون چون عهد بستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی              دردم از لیلاست آنم می زنی

بس گوارایم اگر نیشم زنی                       دردم از لیلاست گر بیشم زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن      من که مجنونم تو مجنونم مکن

خستگی از عشق را باور مکن               شکوه ی بیهوده از ساغر مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم                این تو و لیلای تو ... من نیستم

مرد این تن نازی لیلا منم                            از خم ابروی او شیدا منم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم                        در رگ پیدا و پنهانت منم

تو چه میدانی که لیلایم کجاست                این رگ پیدا و پنهانم کجاست

سال ها با جور لیلا ساختی                  من کنارت بودم و نشناختی

سالها با مهر لیلا ساختم                        تو کجا بودی که من نشناختم

عشق لیلا در دلت انداختم                   صد قمار عشق یک جا باختم

این دلم صد عشق را دروازه نیست            نام لیلا در قمار آوازه نیست

کردمت آواره ی صحرا نشد                گفتم عاقل می شوی اما نشد

گر مَنَت را مِنَت صحرا بُود                            در وجود تو مرا اما بود

سوختم در حسرت یک یا ربت                         غیر لیلا برنیامد از لبت

سوختی از حسرت یک  یارَبم                           غیر لیلا برنیاید از لبم  

روز و شب او را صدا کردی ولی             دیدم امشب با منی گفتم بلی

روز و شب او را صدا کردم ولی          دیده ای یک شب به تو گویم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی                  در حریم خانه ام در میزنی

مطمئن بودی به تو سر می زنم                در حریم خانه ات در می زنم

حال این لیلا که خوارت کرده بود        درس عشقش بیقرارت کرده بود

عشق لیلا نامدارم کرده است             درس عشقش تاجدارم کرده است

مرد راهش باش تا شاهت کنم         صد چو لیلا کشته در راهت کنم

عاکف تبریز را صد یار نیست            پای سگ بوسیدنش را عار نیست

نگاه عشق

بی نگاهِ عشق،مجنون نيز ليلايي نداشت

بي مقدس مريمي،دنيا مسيحايي نداشت



بي تو اي شوق غزل آلوده يِ شبهاي من

لحظه اي حتي دلم با من هم آوايي نداشت



آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم مي شوم

كاش چشمان تو هم،اينقدر،زيبايي نداشت!



اين منم پنهانترين افسانه يِ شبهاي تو

آنكه در مهتاب باران،شوقِ پيدايي نداشت



در گريز از خلوت شبهايِ بي پايان خود

بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت



خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم

زير بارانِ نگاهت ،شعر معنايي نداشت



پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود

قايقي مي ساختم آنجا كه دريايي نداشت



پشت پا مي زد ولي هرگز نپرسيدم چرا

در پس ناكاميم ،تقدير جاپايي نداشت



شعرهايم مي نوشتم دستهايم خسته بود

در شب باراني ات يك قطره خوانايي نداشت



ماه شب هم خويش مي آراست با تصويرِ ابر

صورت مهتابي ات هرگز خودآرايي نداشت



حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود

يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت



عشق اگر ديروز روز،از روز گارم محو بود

در پسِ امروز ها ديروز، فردايي نداشت



بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت

چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت